وای بر ما و سادگیِ ما که از قبالش شما در آسایشید...

این چند وقت زیاد به مسایل دور و برم فکر می کنم. شاید تاثیر مطالعات باشد یا حساسیت های روحی خودم؛ نمی دانم کدام بیشتر دخیلند. ولی هر چه که هست کم کم دارم از خدایی که برای مردم این سرزمین تعریف کرده اند می ترسم: خدایی خشمگین که اینگار تنها منتظر ایستاده تا گوش بنده هایش را بپیچاند یا مچ آنها را بگیرد. خدایی که گفته هیچ برنامه ای نداشته باشید تا من خودم کارهایتان را ردیف کنم. خدایی که انگار کلی زبان های اضافی بر روی زمینش دارد که به جای او صحبت می کنند، خدایی که در سرزمین های دور است و از حال همه بی خبر و یکی دیگر را واسطه کرده تا حرفش را به ما بزند، خدایی که گفته سرگرم خرافه ها باشید و در کمال ساده دلی حماقت کنید و اندیشیدن را بر خود حرام کنید تا یکی دیگر به جایتان فکر کند و تصمیم بگیرد و اگر کوچک ترین نشانه هایی از تفکر کردن در شما پدید آید آنوقت می شوید مفسد فی العرض/ الارض و ریختن خونتان به دست زبان ها و دست های اضافی ما بر روی زمین مباح خواهد بود، خدایی که اینگار گفته هر چه خشن تر و بد ترکیب تر در بین مردمان من ظاهر شوید از مقربین درگاه من خواهید بود ... نه من خدایی که این روزها در بوق و کرنا کرده اند را نه می شناسم و نه می خواهم بپذیرم. خدای من همان خدایی ست که گفته من از شما با شما مهربان ترم. خدایی که پوشاننده ی عیب هاست خدایی که آگاه است و نیاز به وکیل وسیع/وصیع ندارد زیرا که خود بهترین وکیل ها ست خدایی که حتی پذیرش خودش را در گرو اندیشیدن قرار داده که اگر مرا با تعقل نپذیرفتی سراغ من نیا. خدایی که مقربین درگاهش خوش خلق ترین افراد خواهند بود نه کج اندیشان سیاه دل. خدایی که آخرین فرستاده اش را رحتِ دو عالم نام نهاده نه ملکه ی عذاب روحی و روانی بندگانش. خدایی که حتی شما بی انصافان و تحریف کنندگان را می بیند اما باز به حال بینوایی تان رحم می آورد. اصلا شما مردم را از چه می ترسانید؟ از جهنم و آتش های داغ آن؟ بگذارید به شما یادآوری کنم در چند صد سال پیش در برابر تفکرات اخوی هایتان که در قبالِ سندِ تکه ای از بهشت پول های هنگفتی از مردم می گرفتند؛ مارتین لوتر عزیز جهنم را خرید و اعلام کرد مردم آسوده خاطر باشید که جهنم از آن من است و هیچ یک از شما را به آن راه نمی دهم... رفتارهای جاه طبانه ی شما نتیجه ی ساده دلی بیش از حدِ من و مردم این آب و خاک است که تاریخ چند صد سال پیش را فراموش کرده ایم و گرنه هیچ یک از شما تا این حد توان تازیدن در عرصه را پیدا نمی کردید وای بر ما و سادگی ما که از قبالش شما در آسایشید...
نظرات ()